Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘کردار نیک’

ستایش 

‫..

جهان آفر ینا ، ستایش تراست

به نظم جهانی ، نیایش تراست

به پندار و گفتار و کردار نیک

به مردم هماره سفارش تراست

..

سوز‫

‫15.07.2008, 17.06.2008

Advertisements

Read Full Post »

نیایش بدرگاه خدای بزرگ :

..

خدای بزرگ ، به مردم کشور ما ایران توجه کن ،

نیروی خود را برای حفاظت ایران زمین کنونی ‫اعمال نما ،

مردم و سرزمین ما را از دشمنان ‫ایران و ایرانی نما

و ایران ستیز حفاظت نما ،

ایرانیان ایران دوست را بر کار ها مسلط گردان

و آنان را که خواست و هدفشان تلاش برای بهبودی

و رفاه و سربلندی مردم و سرزمین ایران است

توان ده و یاری نما تا کار ها را بدست بگیرند .

ایرانیان از هزاران سال پیش یکتاپرست بوده اند

و ترا ای خداوند همواره بیاد داشته و ستایش کرده اند

و شعار آنان :

نیکی در اندیشه و پندار ،

نیکی ‫در گفتار و بیان ،

نیکی در کردار و رفتار ،

بوده ‫و هست . این شعار و الگو کامل و ساده ترین روش

برای زندگی فردی و اجتماعی است که

منظور نظر تو ای خداوند میباشد .

پس ‫ای خداوند ما را یاری ده

که به دلخواه و مطلوب تو زندگی کنیم .

..

‫سوز‫

‫26.06.2008

Read Full Post »

نماز

..

پدر ، گفته ام ، پو ر ِ پرخاش جو ی

به فکر اندرم ، پو ر ِ آ زا ده جوی

نماز ِ پسین و ، شب و هر یکی بامداد

بتاریک ، پس و پیش و ، بالا شد ِ آ فتاب

به پنج گاه نمایم ، برایش ، دعائی عجیب

به پارسی کلامش غریب است و نامش غریب

بار هفده ، بزرگی ش ، یاد آ ورم

ز ِ روز جزا و ، ز ِ آ تش ، ملال آ ورم

چو آزرد ه گشتم ، ازین بود و کَرد

بخود گفتم این ، من نبایست کَرد

بگفتم پدر را ، که ای مرد ِ والا مقام

تمام ِ کتاب است و ، ا ین ، سه کلام

ز ِ ایران ، ز ِ پیشینیان است و آسان نمود

به گفتار و کردار و پندار نیک ، ره نمود

چو کار تو با این ، سه نیک ، کرده شد

عرب را کتابی ، نشاید که جوینده شد

ز ِ ، وَهم و ، ز ِ ترس و ‫به عادات و خوو

نخواهد تفکر ، نه راه ِ دگر ، جستجو

چنین است آيین ، بجز کیش او ، هر که بود

بمرگش رضا داد ، خاندان و دینش ، به دود

..

سوز

‫19.06.2008 ‫

Read Full Post »

د یا ر

..

‫باشد چو ما دیاری … در دام مانده باشد
‫از دست دین خروشان… ایمان ش رفته باشد
‫کان دین باستانی… با زور گشت هلالی
‫آن را ز دست داده… و ز ین وا مانده باشد

..
‫بت را شکست آنجا ، کین دست ساز ما هست
بت راساخت خیالی ، چون دیدنش محال است
‫آنرا که آرزو بود ، پیرایه یه خدا ساخت ‫
از مهر و از توانش ، آنچه پسند ما هست

..
‫از زلزله بمردند ، با سیل جان بدادند

‫توفان برُفت با باد ، جانها و مال دادند
‫از مهر او سؤال شد ، موهبتش کجا رفت
،، ‫قسمت ،، ز بی جوابی ، این ظلم نام دادند ‫

..
‫هر چیز مال اویست ، فرزند یا که خواسته
‫گر شد ، توانگری سر ، گفتند خدای خواسته
‫فرزند و مال چون رفت ، قحطی یو خشکسالی
‫چون چاره ای نداشتند ، گفتند خدای خواسته

..

‫نابودی یه هزاران ، چنین زیان و خسران
‫در لطف او نگنجد ، بر نیک داده فرمان
‫نیکش گرام داریم ، از فکر و گفت و کردار
‫در یاوری به مردم ، کوشیم تا رود جان
..
‫سوز

‫‫‫28.05.2008 ‫ – 29.05.2005

Read Full Post »

امید
..
کمان ، ابروی شوخ چشمش ، امیدم بکشت
بتیر نگاهش زپهلوی دیده ، بخشم درشت
ز درد جگر سوز آن پر عتا بش ، نگاه
بلرزید قلبم ، همی دست و زانو و پشت
.
مرا پرتو مهر و رویت ز صحرا بداشت
زکار و زکشت و تلاشم همی دور داشت
بسان غلامان بی مزد ، بدون مواجب کنیز
بدربانی خاک کوویت ، مرا پیشه داشت
.
مرا جام چشمت بدادم شراب ووجودم سرور
به پیش رقیبان ، برفتم به باد و تمامی غرور
کنون بی توان بی امید ، خسته از دیدن بامداد
نخواهم که امید وصل و کنارت سپارم به دور
.
بسعی وتلاش تمام چاره جو میروم روز وشب
باندرز خواهم چه سان پای دارم این سوز و تب
چو پندار وگفتار کردار من ، با همه نیک بود
نشاید سزا از جهان جز سرور و نشاط و طرب
..

امید ‎

سوز
06.05.2008

Read Full Post »

پوچی

..
نوشته بودی بروم یا بمانم
یه زمانی ، درفکر پوچی یه آمدنم بودم ، به فکر افتادم که بروم،
ولی دیدم این رفتن ، اینطوری ؟ از آمدن هم پوچ تر بنظر میرسد.
بکجا بروم ؟ لا اقل اینجا امکان تغییر دادن را دا رم . در آنجا که

نمیدانم کجا هست ، و نمیدانم توانم چه خواهد بود ؟

آمدنم از کجا بود ،

بر شاخه یه درخت سیبی ، قسمتی از آن سیب بودم که باغبان برای

بارو ری و درشت شدن سیبش از علف های پس داده شده یه
گاو مزرعه ، پای آن را کود داده بود. آن کود چه بود ، قسمتی از

علف های مزرعه بود که تخمش را باد از سرزمین های دور و نزدیک

بانجا پرو ا ز داده بود ، خاک مسکنش شده بود ، و باران رشدش

داده بود . این چمن و علف مزرعه
که حالا قسمتی از وجود من شده اند ، از درون گاو رد شده اند و :

..
قسمتی هم از چمن اندر درون شیر رفت ،، ،
بخش دیگر کود نامش ، در پیاز و سیر رفت
قسمتی از آن بنام شیر ، کجا رفت و چه کرد ،،،
می بباید قصه ای دیگر بر آن تحریر کرد .

..
آبی که سیب را بارور کرده بود ، در طی یکسالی که ، سیب من ساز ،
بارور شود ، بارانش گاهی از شمال ، گاه از جنوب بدانجا رسید ه بود.
آب باران ، تبخیر جنوب ، از ساحل اروند روود ، از پهنه یه

خلیج فارس . باران شمال ،

از سپید روود و خزر بر خاسته ،

اینهمه دشت و دمن را پشت سر بگذاشته.
من کی یم ؟

مجموعه یه خاک وطن یا که از محدوده یه بالاتر و پایین ترم؟

..
خاک و آب جسم سیب ، زاده یه تنها دیار ما ، نمی باشد بُنَ ش ،
زاب پهن دریای یه آرام ، اطلس و هندی ، همی باشد درش ،
مام میهن ، بهر ابر ، پر ز باران ، این جهان آبی است ،
کالبدم از گوشه های دیگر و ، از این جهان خاکی است ،
من شدم از خاک و از آب جهان ، چون پایدار ،
می همی کوشم جهان و مردمانش را قرار ،

..
پس به بین ، یک سیب که پدر یا مادر من خورد ، یا قسمتی

از من فعلی ، یک قسمت از سیب و چمن قبلی است .

مدتی در شکل من مهمان است
و بعدش در کجا و با چه شکلی ادامه دهد ، نتوانم گفت .

..
نقش سیب ، دی ، مادر و امروز با اسم منش نادی شود ،
مدتی مهمان من ، زان پس که را ، یا بر چه ای نامی شود ،
یا بسان شاخه ای ، در پرده ای ، مستوجب کاری شود ،
آتشی سازد زمستان را شبی ، یا چرخ یک گاری شود ،

..
گردش خود را به بین ، پیکر دگر ، در هر کجای عالمی ،
گاهی اندر شادی یه یک نو عروس ، گاه اندر غذای ماتمی ،
جمله یه گیتی تو را آید ، ترا سازد ، زتو بیرون شود ،
سال باید شاخ خشک ، کز رشد گل ، گلگون شود،

..
آنچه می بینی تمامش همرهی ، در هر رهی ست ،
تک تک جزء وجودت ، هر یکی از گلشنی ست ،
جمله اعضای وجودت از جهان خاکی است ،
یک دو جزء ذره ات ، دی با کی یو ، فردا کی است ،

..
حال با این مجمع ذرات ، گشتی تو عیان ،
صد بسالی کن تحمل ، ساز جمع خود بیان ،
ساز نیکی پیشه و اندیشه ات را نیک کن ،
نیک گردان گفته ات ، کردار نیکت ، پیشه کن ،

..
چون چنین گل بویه ای ، بر مردمان یاور کنی ،
پوچی یه بودت مبدل ، بر گران گوهر کنی،
پس عزیز جان هردم ، وقت خود مصروف دار ،
از برای یه خدمت مردم ، همی بنمای کار ،

..
در اینجا می بینی که بودنت فایده ای دارد و از وجود تو برای

رفع مشکلات خیلی ها استفاده شده و بودن خودت را مفید می بینی ،

کسی را در تنگنا کمک کرده ای ، دردی را التیام بخشیده ای ،

روح نا آرام در بن بست مانده ای را تسکین داده ای ،

روح نا آرام در بن بست مانده ،

شاید پرنده ای محتاج کمک باشد.

وقتی پرنده یه آزاد شده ، پر زده و میرود ،
نشاطی ملایم بصورت تبسمی راضی کننده در وجودت جاری میشود .
من درونی ، من ذاتی،احساس غرور میکند ،

آن منی که در همه هست ،
آن منی که پیدا و نهان مایل است نشان بدهد که :
این منم که … این من بودم که …..
و تا زمانی که این رضایت را بدست آورد ، در تلاش است ،

در تکاپو ست ، حتی اگر به رخ دیگران نتواند کشید ، میخواهد

لا اقل بخودش نشان بدهد که توانستم ، و کمی آرام بگیرد .
وقتی این من درون بخود بالید ، آنوقت است که می بینی ،

..
ماندن ارزش ماندن را دارد ،

و رفتن ، فرار ، از باور ، به مفید بودنت است ،

..
فرار از قبول مسئو لیت انجام کاری است ،

که فکر میکنی شاید نتوانی درست انجامش بدهی.

این را بدان ، مسلم است ، آنچه کرده ای ، در آن شرایط ،

بهترین کاری بوده که انجامش داده ای ، با ملاحظات گوناگون ،

احساسات مختلف ، و شرایط موجود ، پس تصمیم در آن زمان ،

بهترین تصمیم بوده است . حال اگر بعدابنظر می آید

که کاش اونکار را میکردم که اینطور نشود .
فکر کن که در آن زمان

این دید ، این شرایط ، این احساس را نداشتی ،

..
پس گذشته را تابلوی ملامت برای خود نکن ،

بلکه آنرا الگو برای تصمیم درست گرفتن آینده ات قرار بده ،
نترس و برو جلو ، به پیش .

..
بنابراین ، نماندن و رفتن ، فرار از مسئولیت است ،

تایید پوچی یه تحمیل شده بتو هست ،

به من درون میخواهی نشان دهی که

فکر نکن هیچ کاری از دستم بر نمی آید ،

و با وجودی که این طور رفتن را نمی پسندی و میدانی که با رفتن ،
عده ای را به ناراحتی و اندوه میکشانی ، و هم خودت و هم

اونهایی که بعد از تو هستند ، از این کار ناراضی خواهند بود ،

..
با اینحال میخواهی قدرت من بودنت را ثابت کنی.
این نمایش قدرت ، نکوهیده ، ناپسند است و مردود است.

..
بمان و نشان بده که،

ماندن، جواب روح توانای تو، به آن پوچی و پوچ نماها ست.
و نشان بده که ،، تو ،، میتوانی ، این بی هدف بودن را ، به ،
با هدف بودن تغییر بدهی.
و این تو هستی که معنی و مفهوم برای بودنت ایجاد کرده ای ،
این تو یی که بودنت برای دیگران خیلی مفید بوده است .
این مفید بودنت را برُ خ اون ،، من ،، بکش.
..

پوچی
سوز
20.03.2008— 21.03.2008
22.03.2008

Read Full Post »

 کوشش

..

‫مبادا ز پویش ، هراسان شوی –
ز ر أی دگر گو ، پشیمان شوی

بد اندیشه را ، کرده ات باطل است –
تلاشت همه ، سست و بیحاصل است

.

بکوشش بکن ، کار خود را تمام –
نشان ها ز سعی تو گیرند ، نام

‫سر انجام کارها ، بسان نبرد –
به اندیشه است ، همت و ، کار کرد

.

به پوی و بخواه و بگوی و بکن –
تلاش و تحمل ،سه نیک ، پیشه کن

‫به پندار و گفتار و کردار نیک –
شوی با خبان، در همه جا شریک (خوبان)

.

‫به پندار هماره ، به نیکو بکوش –
که نیکو بگیرد ، بدی را ، چو گوش‫

به پندار نیکت شود ، کرده نیک –
که پندار باشد ،عمل را ، شر یک

.

‫چو کردار تو ، نیک و ارزنده شد –
زبان هم بدان کرد نیک ، بنده شد

‫به گفتار نیکت ، روان شاد شد –
دلت نرم گشت و ، رُخت باز شد

..

‫سوز
۱۵.۱۲.۲۰۰۷

Read Full Post »