Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘شکوفه’

پیگیری
‫..
ترا ، گر همت ِ پیکار باشد
‫هماهنگ ِ نبرد ، ‫ابزار باشد
به پیش و پشت و در ، طلایه یه جنگ
‫ز پیش ، طرح آماده ودر کار ، باشد
‫.
‫نشاید تنبلی در پیش داری
‫گمان داری بری از پیش ، کاری
‫به فکر و کوشش و با پشتی یه کار
‫بکام خود رسی ، در ماه و سالی
‫.
‫ترا اندیشه یه یک کار باشد
‫که با اندک زحمتی ، پر بار باشد
‫نگه کن سیب و بر شاخ و شکوفه
‫درنگ و زحمت و ، تا بار باشد
‫.
‫بسالی ساقه ، ریشه ، برگ در کار
‫که *خور و بار ِ ش‫ و هم ، باغبان یار
‫بشاخ و ریشه اش ، تیمار دارد
‫که گیرد هر درخت ، محصول پر بار
‫..

* خور = خورشید
‫سوز
‫ 03.07.2008

Advertisements

Read Full Post »

تلاش
..
هوشنگ عزیز
‫بهار شعرت رادوباره آغاز کن ، بهار ِ‌ زمان ، خود بخود

دوباره آغاز میشود.
‫و تو بهار شعرت را از نو شکوفه اش ده .
‫شاخه های اسیر باد شده یه پائیز و برگ از دست داده و در بی برگی ‫
زمستان و سرمای آن ، چوب خشکیده و شکننده شده ،
در بهار ، خود ‫را نشان میدهند و با عرضه یه شکوفه هایه نو ،
سردی یه زمستان ‫و محدودیت هایش را به خنده یه شکوفه
هاشان به مسخره می گیرند .
‫با عطر گلهاشان تلاش جدید خود را در زندگی جشن میگیرند
و بما نشاط و ‫تازگی القا ء می کنند.
‫از اینکه کاری بتوانم کرد که موجب شادی و سرور ِ غم ، بشوم ،
بسیار ‫خود را شاد خواهم یافت.

‫غم ، نبود شادی است .
غم نبود تحرک و سازندگی است.
‫غم ، نبود امید است.

‫با ساختن شعر جدید ، اطرافت را پر کن ،
دنیا و فضای غم را پس بزن ،
‫هرچه بیشتر شعر و سروده و نوشته یه جدید وارد روز و شبت
کنی ، جای ‫غم تنگتر میشود .
‫پُر کن روزت را به شعر و ساختن بناهای یه کلامی
وز ینت ‫های تمثیلی اش

‫در بایگانی یه اندیشه ات، کلامی و یا ایده ای از چیزی بنظرت میرسد،
‫آنرا نگهدار ، سعی کن این علامت را بگیری . آنرا بطرف کاغذ

بکشانی، ‫می بینی مانند طنابی که یکسر آن در دست توست و بقییه
در بایگانی مغزت ‫قرار دارد ، هر چه میروی همچنان با تو می آید.

‫خود را وقف پیدا کردن و پیاده کردن ایده هایت از گوشه های
تفکر گاه ذهن ‫عاشق و شاعرانه ات نما.
‫خوشحال میشوم بزودی از نوشته های جدیدت خبر
داشته باشم و لذت ببرم.

‫آنچه بنظرت زیبا می آید و بیان کردنی است ، بنویس .
‫هر نوشته ای که چیزی برای گفتن دارد ،
خواننده یه خود را پیدا میکند.
‫آنکه سروده و نوشته تو را نمی پسندد ، خوب نخواند ،
مجبور که نیست ،
‫شاید چون مثل تو نمیتواند ، آنچه در درونش میجوشد
بروی کاغذ بیاورد ، ‫و شاید اصلاً چیزی ندارد که بیان کند
و این کمبود را با حقیر نشان دادن ‫تو میخواهد جبران کند.
خودش نمی تواند بالا باشد ، بالا بودن تو را بی
‫ارزش وانمود میکند که خود را هم سطح تو بیانگارد.

‫ولی بخودت بگو ، ماه نور افشاند و سگ عو عو کند .
‫..

سوز

25.05.2008

Read Full Post »

نوروز
‫ –
‫به نوروزم صدا دادند – فریدون ، جم ندا دادند
‫هزاران جشن نوروزی – بهاران را بها دادند
‫هزاران سال ایران را – نووی بودن روا دادند
بهار و سال چو شد آغاز – ز سنبل عطر ها دادند
‫زخشک زندان شاخک ها – شکوفه ها رها دادند
گذر را فرش گلبرگ ها – شکوفه تن ، صفا دادند
‫زشاخ سیب خشکیده – شکوفه سیب بما دادند
‫شکوفه صورتی رنگش- ز آلو ها نما دادند
‫بهار و جشن نوروزی – مر انسان را عطا دادند


‫ سوز

 06.04.2008

Read Full Post »