Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for 11 اوت 2008

نوروز
‫ –
‫به نوروزم صدا دادند – فریدون ، جم ندا دادند
‫هزاران جشن نوروزی – بهاران را بها دادند
‫هزاران سال ایران را – نووی بودن روا دادند
بهار و سال چو شد آغاز – ز سنبل عطر ها دادند
‫زخشک زندان شاخک ها – شکوفه ها رها دادند
گذر را فرش گلبرگ ها – شکوفه تن ، صفا دادند
‫زشاخ سیب خشکیده – شکوفه سیب بما دادند
‫شکوفه صورتی رنگش- ز آلو ها نما دادند
‫بهار و جشن نوروزی – مر انسان را عطا دادند


‫ سوز

 06.04.2008

Advertisements

Read Full Post »

‫‫راز‫

..
‫‫حافظا باز بگو ، با من از این راز بگو

حافظ طناز بگو ، حافظ ْ‌ دل باز‌ ْ بگو  *

‫فاش بگو ، باز بگو ، نغمه ی غمّاز بگو

وقتِ سحر ، آبِ حیات ، چیست در آن راز بگو

‫پهن شده سفره ی دل ، همدل من ساز ، بگو

سّر ِ نهان ، غنچه ی لعل ِ لبِ آن ناز بگو

‫مرغ‌ ِ حق و ، کوک شدن باز به آن ، ساز بگو

هوی‌ ِ شباهنگ و شب و ظلمت‌ و پرواز بگو

‫شآه پر ِ ، پرّ ه ی پندار ، به پرواز بگو

آن توان را که دهت ، اوج به پرواز بگو  (‌ میدهَدَت )‌

‫سَسَل این نکته بر او ، همچو نیاز است بگو

بَر او پرده کشیده ، بَرَ ت ، از دیر چو باز است بگو

‫ ..

سوز
یکشنبه ۲۴.۰۲.۲۰۰۸ − ۰۱،۵۷ ۳،۰۳‫
24.02.2008

sasal =  سَسَل

*‌(‌ چشمِ‌‌ دل باز، دلباز، دلباخته )

Read Full Post »

پوچی

..
نوشته بودی بروم یا بمانم
یه زمانی ، درفکر پوچی یه آمدنم بودم ، به فکر افتادم که بروم،
ولی دیدم این رفتن ، اینطوری ؟ از آمدن هم پوچ تر بنظر میرسد.
بکجا بروم ؟ لا اقل اینجا امکان تغییر دادن را دا رم . در آنجا که

نمیدانم کجا هست ، و نمیدانم توانم چه خواهد بود ؟

آمدنم از کجا بود ،

بر شاخه یه درخت سیبی ، قسمتی از آن سیب بودم که باغبان برای

بارو ری و درشت شدن سیبش از علف های پس داده شده یه
گاو مزرعه ، پای آن را کود داده بود. آن کود چه بود ، قسمتی از

علف های مزرعه بود که تخمش را باد از سرزمین های دور و نزدیک

بانجا پرو ا ز داده بود ، خاک مسکنش شده بود ، و باران رشدش

داده بود . این چمن و علف مزرعه
که حالا قسمتی از وجود من شده اند ، از درون گاو رد شده اند و :

..
قسمتی هم از چمن اندر درون شیر رفت ،، ،
بخش دیگر کود نامش ، در پیاز و سیر رفت
قسمتی از آن بنام شیر ، کجا رفت و چه کرد ،،،
می بباید قصه ای دیگر بر آن تحریر کرد .

..
آبی که سیب را بارور کرده بود ، در طی یکسالی که ، سیب من ساز ،
بارور شود ، بارانش گاهی از شمال ، گاه از جنوب بدانجا رسید ه بود.
آب باران ، تبخیر جنوب ، از ساحل اروند روود ، از پهنه یه

خلیج فارس . باران شمال ،

از سپید روود و خزر بر خاسته ،

اینهمه دشت و دمن را پشت سر بگذاشته.
من کی یم ؟

مجموعه یه خاک وطن یا که از محدوده یه بالاتر و پایین ترم؟

..
خاک و آب جسم سیب ، زاده یه تنها دیار ما ، نمی باشد بُنَ ش ،
زاب پهن دریای یه آرام ، اطلس و هندی ، همی باشد درش ،
مام میهن ، بهر ابر ، پر ز باران ، این جهان آبی است ،
کالبدم از گوشه های دیگر و ، از این جهان خاکی است ،
من شدم از خاک و از آب جهان ، چون پایدار ،
می همی کوشم جهان و مردمانش را قرار ،

..
پس به بین ، یک سیب که پدر یا مادر من خورد ، یا قسمتی

از من فعلی ، یک قسمت از سیب و چمن قبلی است .

مدتی در شکل من مهمان است
و بعدش در کجا و با چه شکلی ادامه دهد ، نتوانم گفت .

..
نقش سیب ، دی ، مادر و امروز با اسم منش نادی شود ،
مدتی مهمان من ، زان پس که را ، یا بر چه ای نامی شود ،
یا بسان شاخه ای ، در پرده ای ، مستوجب کاری شود ،
آتشی سازد زمستان را شبی ، یا چرخ یک گاری شود ،

..
گردش خود را به بین ، پیکر دگر ، در هر کجای عالمی ،
گاهی اندر شادی یه یک نو عروس ، گاه اندر غذای ماتمی ،
جمله یه گیتی تو را آید ، ترا سازد ، زتو بیرون شود ،
سال باید شاخ خشک ، کز رشد گل ، گلگون شود،

..
آنچه می بینی تمامش همرهی ، در هر رهی ست ،
تک تک جزء وجودت ، هر یکی از گلشنی ست ،
جمله اعضای وجودت از جهان خاکی است ،
یک دو جزء ذره ات ، دی با کی یو ، فردا کی است ،

..
حال با این مجمع ذرات ، گشتی تو عیان ،
صد بسالی کن تحمل ، ساز جمع خود بیان ،
ساز نیکی پیشه و اندیشه ات را نیک کن ،
نیک گردان گفته ات ، کردار نیکت ، پیشه کن ،

..
چون چنین گل بویه ای ، بر مردمان یاور کنی ،
پوچی یه بودت مبدل ، بر گران گوهر کنی،
پس عزیز جان هردم ، وقت خود مصروف دار ،
از برای یه خدمت مردم ، همی بنمای کار ،

..
در اینجا می بینی که بودنت فایده ای دارد و از وجود تو برای

رفع مشکلات خیلی ها استفاده شده و بودن خودت را مفید می بینی ،

کسی را در تنگنا کمک کرده ای ، دردی را التیام بخشیده ای ،

روح نا آرام در بن بست مانده ای را تسکین داده ای ،

روح نا آرام در بن بست مانده ،

شاید پرنده ای محتاج کمک باشد.

وقتی پرنده یه آزاد شده ، پر زده و میرود ،
نشاطی ملایم بصورت تبسمی راضی کننده در وجودت جاری میشود .
من درونی ، من ذاتی،احساس غرور میکند ،

آن منی که در همه هست ،
آن منی که پیدا و نهان مایل است نشان بدهد که :
این منم که … این من بودم که …..
و تا زمانی که این رضایت را بدست آورد ، در تلاش است ،

در تکاپو ست ، حتی اگر به رخ دیگران نتواند کشید ، میخواهد

لا اقل بخودش نشان بدهد که توانستم ، و کمی آرام بگیرد .
وقتی این من درون بخود بالید ، آنوقت است که می بینی ،

..
ماندن ارزش ماندن را دارد ،

و رفتن ، فرار ، از باور ، به مفید بودنت است ،

..
فرار از قبول مسئو لیت انجام کاری است ،

که فکر میکنی شاید نتوانی درست انجامش بدهی.

این را بدان ، مسلم است ، آنچه کرده ای ، در آن شرایط ،

بهترین کاری بوده که انجامش داده ای ، با ملاحظات گوناگون ،

احساسات مختلف ، و شرایط موجود ، پس تصمیم در آن زمان ،

بهترین تصمیم بوده است . حال اگر بعدابنظر می آید

که کاش اونکار را میکردم که اینطور نشود .
فکر کن که در آن زمان

این دید ، این شرایط ، این احساس را نداشتی ،

..
پس گذشته را تابلوی ملامت برای خود نکن ،

بلکه آنرا الگو برای تصمیم درست گرفتن آینده ات قرار بده ،
نترس و برو جلو ، به پیش .

..
بنابراین ، نماندن و رفتن ، فرار از مسئولیت است ،

تایید پوچی یه تحمیل شده بتو هست ،

به من درون میخواهی نشان دهی که

فکر نکن هیچ کاری از دستم بر نمی آید ،

و با وجودی که این طور رفتن را نمی پسندی و میدانی که با رفتن ،
عده ای را به ناراحتی و اندوه میکشانی ، و هم خودت و هم

اونهایی که بعد از تو هستند ، از این کار ناراضی خواهند بود ،

..
با اینحال میخواهی قدرت من بودنت را ثابت کنی.
این نمایش قدرت ، نکوهیده ، ناپسند است و مردود است.

..
بمان و نشان بده که،

ماندن، جواب روح توانای تو، به آن پوچی و پوچ نماها ست.
و نشان بده که ،، تو ،، میتوانی ، این بی هدف بودن را ، به ،
با هدف بودن تغییر بدهی.
و این تو هستی که معنی و مفهوم برای بودنت ایجاد کرده ای ،
این تو یی که بودنت برای دیگران خیلی مفید بوده است .
این مفید بودنت را برُ خ اون ،، من ،، بکش.
..

پوچی
سوز
20.03.2008— 21.03.2008
22.03.2008

Read Full Post »

ابر ِ یاران

..

شُر شُر ه آبِ دماوند ، اندکیش ، نیز بُو ود ، ز ِ آب هیرمند ، ‫‫

در میان رود اَروند ، غرش آب سپید رود، هو هه ی ارس به لبخند ، ‫

گوش با پندار میخواهد ، سینه یه دلدار میخواهد ،

‫‫از گذشته ، از درونِ تلخ تاریخ ، داستان های پر از ، افکار میخواهد ، ‫‫

ابرِ بالا ، آبه پائین ، لحظه یه دیدار میخواهد ،

گرمی یه روزش ، و ِ را از سیستان پرواز داده ،

‫‫دیگری از زابلستان ، چون بخاری ، که ی ، ورا بر باد داده ، ‫‫

وان دگر از کامیاران ، یا که از کُهسار گیلان ، ‫‫

سردسیر و یا ز ِ ماهان ، یا ز ِ دشت چال داران ، ‫‫

با ‫پَر‌‌‌ ِ باد ، از میان کوهساران ، جمله را پرواز داده ،

چون ز سردی یه هوا با هم شده ، همراه گشتند ،

دوستان را درمیان آن مکان هم زیر و رو ، در آب گشتند ،

آن بخاران گشته آب ، در سرازیری یه کوه ، جاری شدند ،

در پس هر برگ و سنگ ، پرسان ز ، دی ، یاری شدند ،

تا که یار ، بستر ِ رود فلان ، یابند شاید ،

یا در این آبگیر و ، یا ، سد  د‌ِزَش دیدار باید ،

گشته همراه یکی یو ، رود چالوسش ، گذر بود ، ‫

همره پیشین ، پل زاینده رودش ، در سفر بود ، ‫

گردش ِ آب و ، بخار ، ابر و زان پس ، یخ شدن ، ‫

بعد از آن ، چون اشک ، از شاخ و به سنگ جاری شدن ، ‫

داستانه گردش و ، سیر و سکون ‫، آب باشد ،

گرچه در خشک شاخه ای هم ، اندکی در خواب باشد ، ‫‫

داستان ها دارد این ، آبه سخن گویِ گذر ‫، کن ، ‫

نکته ها بینی در آن ، گوشش بده ، قدری نظر کن ، ‫‫

از دو یار ِ آب ِ رود ، یک ، آبروئی ، بر راست رفته ، ‫

در کنار ِ گندمی خاکش نهان ، چون ، خواب رفته ، ‫

گندمه خفته ، ز ِ جوش خاکِ خشک و آب ِ تر ، بیداآر ، گردد ، ‫

شد ، چو یارش ، خاک و آب ، دستی زده بر پای ، گردد ،

جوی ِ چپ ، یار ِ دگر را ، میکشد ، در باغ جاری ،

میدهد ، بر تاک و گل ، برمیوه و در کار ، یاری ، ‫

آبهایند عاشق و بر عاشقان ، چون راز داری ، ‫

پوششند و ، یاورند و میکنند ، هر روز کاری ، ‫

یک زمان ، آرش ، کنار ِ چشمه ای ، تیری بدر کرد ، ‫

ابرهای پوچ و پُر ، وَز ، آب ِ باران را ، گذر کرد ، ‫

ابرها ، تیر‌‌‌‌ ِ‌‌‌‌ ‌‌‌، عاشقه مهر وطن را ، یار دادند ، ‫

تیر ِ عشق را ، از دوش خود بر دیگری هم ، باز دادند ، ‫

این به آن ، بر کول خود ، تیر ِ گذر ، پرواز ، دادند ، ‫

ابر ها ، تیر را ، رو ، رو ، کنان ، با هلهله ، آواز دادند ، ‫‫

همرهی از آب آموز ، همدلی ، اندر جهان بین ، ‫

بهر زایش ، بهر رویش ، نقش او هم ، در میان بین ، ‫

آبرا ، عشق ِ میهن ، عشق دیدار هم و هم خانگی ست ، ‫

رود وکوه و خاک و دشت ، ابر را ، در هیچ جا ، بیگانه نیست ،

..

سوز

‫‫ابر ِ یاران

نوشته ۰۶:۱۵ _ ۰۷، ۰۱، ۲۰۰۸

‫باز سازی ۰۲:۵۲ _ ۳۰،۰۱،۲۰۰۸

Read Full Post »

آزادی از دید فلسفی و سیاسی

..

آزادی : ‫‫امکان گرفتن تصمیم و انتخاب چیزی ، بدون فشار برای

گز یدن آن از امکانات موجود ، ‫بعنوان آزادی تعریف شده است.

( اختیار فرد به استفاده ی بدون فشار یکی از امکانات ،

از بین شرایط موجود و تصمیم به انتخاب آن )

.

‫آزادی به : ( آزادی مثبت ) استفاده از موقعیت ها و توسعه امکانات
و توانائی ها .‫

.

آزادی از : ( آزادی منفی ) امکانی یا حالتی که کس دیگری آن

حالت و موقعیت را مزاحم و مانع نباشد. ‫( آزادی از تحت فشار بودن )

.

‫آزادی عقیده : آزادی گفتار و سخن ، ابراز عقیده ، گسترش و توسعه
ایده وعقیده ، در کلام ، نوشته ، ‫عکس و هم چنین استفاده از تمام
امکانات موجود برای انتقال آن بدیگران.

.

آ‫زادی فردی و انسانی : در سال ۱۷۸۹ در فرانسه ، توضیح حقوق
انسانی و فردی بعنوان یکی از متون اصلی دموکراسی‫ و آزادی اعلام شد.

.

کوروش بزرگ ، در بیش از ۲۵۴۷ سال پیش آزادی : مذهب ، کار ،
زبان ، محل اقامت و محل پرستش را اعلام کرد ، بردگان را آزاد کرد
و مقرر کرد :

هیچکس حق ندارد ، کارگری را بزور یا بدون مزد بکار گمارد.‫‫

کووروش بزرگ ، اجازه داد مردم پرستشگاه های خود را تعمیر کنند

و به روش و با مراسم خود خدا را به پرستند.‫

..
سوز
17.03.2008 – 01:25

Read Full Post »