خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘امید Omid‎’

امید .. کمان ، ابروی شوخ چشمش ، امیدم بکشت بتیر نگاهش زپهلوی دیده ، بخشم درشت ز درد جگر سوز آن پر عتا بش ، نگاه بلرزید قلبم ، همی دست و زانو و پشت . مرا پرتو مهر و رویت ز صحرا بداشت زکار و زکشت و تلاشم همی دور داشت بسان غلامان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.